تبليغاتX
ساعتها saatha
ساعتها
ساعتها می گذرند و ما در پس کوچه های زمان همچنان سرگردانیم کی به پایان خواهد رسید ؟
<
دوشنبه 1387/01/19
سهمیه بندی جنسی

پرستو دوکوهکی نظرش را در مورد سهمیه بندی جنسی نوشته است و خواسته است دیگران نیز در این بحث شرکت کنند. معلم دینی داشتیم در دبیرستان که پیش تر درباره اش نوشته بودم، او در آن زمان شدیدا موافق این طرح بود و استدلال هایش را هم بیان می کرد. چون من فکر می کنم پشت بسیاری از تصمیم گیری ها در ایران دلایل مذهبی است به خصوص که دولت نهم با پشتوانه ی همین طبقه ی مذهبی سرکار آماده است و آن ها هم حق دارند که خواسته هایشان را از دولتشان که به سرکار آمدنش کمک کرده اند طلب کنند. گفتم بد نباشد نظر معلم دینیم را که احتمالا نظر خیلی از مذهبیون دیگر نیز است را بازگو کنم.

به صورت خلاصه او معتقد بود که زمانی که ورودی دختران به دانشگاه بیشتر از پسران باشد در نهایت تعداد دختران تحصیل کرده از پسران بیشتر خواهد شد و خیلی از دختران تحصیلات بالاتری از پسران خواهند داشت. او استدلال می کرد که در کل چون دختری مثلا با مدرک دکترا یا فوق لیسانس حاظر نمی شود فالفرض با پسری با مدرک لیسانس ازدواج کند (در حالی که برعکس این صورت می گیرد مثلا پسری با مدرک دکتری حتی با دختری که دیپلم هم ندارد ازدواج می کند.) در نتیجه وقتی تعداد دختران با تحصیلات بالاتر از پسران در جامعه زیاد شود آمار ازدواج در جامعه کم می شود. و از دیدگاه مذهبی او وقتی آمار ازدواج در جامعه کم شود افراد برای ارضای غریضه ی جنسی خود دست به دامن کارهای خلاف دین می شوند که منجر به فساد در جامعه می شود.

به نظرم فرض این استدلال که دختران با تحصیلات بالاتر کم تر با پسری پائین تر از تحصیلات خودشان ازدواج می کنند، با گشتن نمونه هایی در ذهنم درست آمد. ولی این حاصل این است که به صورت تاریخی پسران از دختران تحصیل کرده تر بوده اند. و حالا که روند برعکس این دارد در ایران امروز شکل می گیرید جامعه کم کم خودش با این موضوع کنار می آید و این سنت به مرور زمان تغییر می کند و چه بسا روزی سنتی دقیقا برعکس این در جامعه ایجاد شود. یعنی دختران با مدارک بالاتر حاظر شوند با پسری با مدرک پائین تز ازدواج کنند ولی پسران حاظر نباشند با دختری با مدرک پائین تر از خودشان ازدواج کنند.

 

+ نوشته شده در 19:54 توسط !نوید
چهارشنبه 1386/12/29
باید بازی زمستان را بهم بریزیم
من همیشه نوروز رو دوست داشتم. سال ها فکر می کردم برای آن سیزده روز تعطیلات طلائه یا برای دیدبازدید و عیدی. اما دو سال است از هیچکدوم از این ها خبری نیست و من پیش از پیش عاشق این ایامم. چیزی این روزها در رگ های من می جوشد که وصفش ناممکن است. انگار ماهم همراه طبیعت بهار می شویم. جوانه می زنیم. سبز می شویم.

پنداری همین دیروز بود که خانوم معتمدی معلم کلاس سومم اومد گفت امسال سال هفتاد و هفته. بعد توضیح داد هفت مثل وی است و وی هم اولین حرف ویکتوریست پس امسال چون دو هفت داره سال خیلی خوش یومنی خواهد بود. از اون روز ده سال می گذره. ده سال! دوباره هفت اما این بار فقط یکی. هشتاد و هفتتان خوش یومن باد.

عکس بی ربط است؟

+ نوشته شده در 22:37 توسط !نوید
یکشنبه 1386/09/18
دوربین در دوربین
دوربین در دوربین

روی عکس بکوبید تا بزرگترشه.
عکس با گوشی گرفتم، کیفیت نداره.
عکس همین طوری گذاشتم، دیدم خیلی وقته آپ نکردم.

+ نوشته شده در 12:19 توسط !نوید
شنبه 1386/06/24
سختی
راستش می دونی چرا دیگه نمی تونم در این بلاگ بنویسم؟ چون در این بلاگ نوید امروز نیستم! نوید پارسالم، نوید پیارسالم. توضیح دادنش سخته. من اینجا از علایق و عقائد می نویسم که دیروز می نوشتم. فرصت نکردم این بلاگ با خودم بروز کنم و الان سخته از این مدت بپرم. گفتم که توضیح دادنش سخته.
+ نوشته شده در 10:4 توسط !نوید
پنجشنبه 1386/06/15
آلارم کلاک 2
یک زنگ برای آلارم کلاک موبایلم انتخاب کردم بسیار آزاردهنده؛ از ترس اینکه صداش نشنوم خودم نیم ساعت زودتر بیدار می شم.

آلارم کلاک ۱

+ نوشته شده در 20:5 توسط !نوید
دوشنبه 1386/06/12
یک جین نوشته+ 1
۱- این سه روز نیم تعطیلی ما که به بطالت گذشت و فقط جبران کم خوابی بود. گفتم بیام اینجا یک چیزی بنویسم که لااقل یک کاری کرده باشم. 

۲- با بعضی آهنگ های نامجو خیلی حال می کنم. می گویند طرفداران نامجو جوگیر شده اند خداروشکر من در جو نبودم و نامجو رو اتفاقی در یوتوب کشف کردم وگرنه به خودم شک می کردم. البته از بعضی آهنگ هاش هم اصلا خوشم نمی یاد.

۳- مستربین جدید رو دیدم خیلی تو ذوقم خورد یعنی توقعم خیلی بیشتر بود. فکر کنم مستربین یه جورایی خواسته بود ادای برات دراره!

۴- اکثر فیلم هایی که من می بینم و خوشم میاد قبلا در بلاگستان معرفی شدند در نتیجه دلیلی نمی بینم که بیام راجع بشون بنویسم ولی راجع به این The Butterfly Effect( هم یک هم دوش) و The Science of Sleep ندیدم جایی بنویسند. بگوگلیدشون تا در موردشون بیشتر بدونید!

۵- فکر نمی کنم نیک پاکزاد، دوست هم سن و جدید من، به اندازه ی پدرش، بیژن، استعداد داشته باشه حداقل در عکاسی که اصلا نداره! ولی برعکس اونچه که میشه تصور داشت خیلی پسر خاکییه.

۶- بی صبرانه منتظر فیلم بادبادکبازم. خیلی جالب بود درست دوروز قبل از اینکه تریلر اصلی فیلم دراد من داشتم دربدر دنبالش می گشتم قضیه این بود که ما در مورد کتاب برای یک مدرسه پرزنتیشن می دادیم که کتاب بخرند. من قرار بود یه فیلم مرتبط در مورد کتاب بیارم، چون می دونستم قراره فیلمش دراد گفتم چه چیزی بهتر از تریلرش ولی غیر از تریلرهای خونگی که احتمالا برای پروژه های مشابه ساخته بودند تریلر رسمی فیلم پیدا نکردم. آخر سر مجبور شدم مصاحبه مانند خالد حسینی در مورد کتاب نشون بدم.

۷- یک نکته ی ادبی: "لابی کردن با" غلطه خود لابی کردن، "با"رو شامل میشه. مثلا نباید گفت "لابی کردن با مقامات قضائی" باید گفت "لابی کردن مقامات قضائی."

۱۳ تا باشه برای دفعه ی بعد انشاالله. فعلا!

+ نوشته شده در 15:59 توسط !نوید
شنبه 1386/06/03
تابستان تمام می شود
 
               

             پی تصویر: عکس تازه نیست.
          

+ نوشته شده در 10:23 توسط !نوید
یکشنبه 1386/03/06
+18
اگر این وبلاگ مثل خیلی از سرویس های ثبت نامی دیگه میشد deactivate کرد من حتما برای چند سالی دیاکتیویتش می کردم، یعنی می بستم و هر وقت می خواستم با همه ی پست ها و کامنت های قبلی بر می گشتم ولی خوشبختانه یا متاسفانه فقط  "حذف وبلاگ" وجود داره و منم دلم نمی یاد روی این گزینه کلیک کنم.

خوب امروز هم تولد منه و هم تولد این وبلاگ که دو سال پیش زمانی که فرداش امتحان شیمی داشتم گشودم البته امتحان شیمی که پاییه ی ثابت قضیه است و از وقتی من یادم میاد فردای روز تولدم امتحان شیمی داشتم. متاسفانه یا خوشبختانه زندگی هم مثل بلاگفا deactivate نداره مضافا بر اینکه سرویس ثبت نامی هم نیست. من امروز هجده ساله شدم، نمی دونم چرا این عنوان هجده سالگی انقدر برایم استرس زاست.

+ نوشته شده در 15:41 توسط !نوید
پنجشنبه 1386/03/03
آخرین خبر: بهترین خبر
یک عدد پرتقال فروش پیدا شد.
+ نوشته شده در 1:48 توسط !نوید
جمعه 1386/02/21
آلارم کلاک
هیچوقت آهنگ محبوبتون برای آلارم کلاک موبایلتون نزارید؛ چون بعد از ۳ روزکه از خواب خوش بیدارتون کرد از اون آهنگ متنفر میشوید.
+ نوشته شده در 23:42 توسط !نوید
سه شنبه 1386/02/11
classification vs. racism
 - این نژادپرستی نیست، این دسته بندیست.
+ نوشته شده در 1:1 توسط !نوید
یکشنبه 1386/02/09
رامتین شکلاتی
هرچی گشتم عکس رامتین شکلاتی پیدا نکردم.
 هنوز دویست، دویست پنجاه تومنه!؟

من اگر بازرگان۱ بودم رامتین شکلاتی صادر می کردم. ( با توجه به مزه و قیمت ارزانش)

۱- رفع ایهام: بازرگان مثل طوطی و بازرگان نه مهندس بازرگان

+ نوشته شده در 14:2 توسط !نوید
پنجشنبه 1386/01/16
راستش
راستش بخوای داشتم فکر می کردم من چقدر خوبم, تو چقدر بدی. ( یا برعکس, درست یادم نیست)
+ نوشته شده در 22:11 توسط !نوید
چهارشنبه 1386/01/15
چی بگم؟
نویسنده: صادق                                                سه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 10:40
شاید مطمئن نباشی که به تک تک حروف این جمله اعتقاد و باور دارم ولی می نویسمش :

" از زنها متنفرم . به اندازه ای که مقیاسی برای سنجشش ندارم " (واین شامل اعضای
خانواه هم می شود)

نویسنده: نوید                                                   سه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 16:11
چرا؟
 
[+]
 
توضیح: صداق و نوید هر دو هفده هجده ساله اند.
 
اصلا نظر خوبی ندارم که این کامنتها اینجا نوشتم ولی این برای اولین بار نیست که یک نفر یک چیزی که من عمیقا بهش اعتقاد داشتم گفته من اعتقاد ندارم و منهم موندم چی بگم یعنی یه جورایی ایمانه که زیر سوال بره. "خلیج, فارس باشه یا نباشه چه فرقی می کنه" هم از این دست چیزهاست.
 
+ نوشته شده در 0:4 توسط !نوید
جمعه 1386/01/03
پرشیا یا ایران; مسئله این نیست
میگم چه طوره هر پنجاه سال یک بار نام ایران را به پرشیا تغییر دهیم و بلعکس تا اثرات مخربی که در ذهن جهانیان در اون پنجاه سال برجا مونده پاک بشه.
+ نوشته شده در 22:53 توسط !نوید
سه شنبه 1385/12/22
300 حکایت شکست امروز ماست

   کمپانی Warner Bros یک بنگاه است. موضوع از آنجا آغاز می شود که سرمایه دار با هدف سیاسی مشخص به Warner Bros می گوید یک فیلم می خواهم که امپراطوری فارسی را ضعیف نشان بدهد و پول سرمایه گزار کیفت فیلم را مشخص می کند. کمپانی می گردد و از کارگردان ها و فیلمنامه های موجود بهترین را انتخاب می کند که می شود سیصد. درست مثل فرآیندی که در خرید خانه بنگاهی برای شما انجام میدهد, هرچقدر بنگاهی برای خانه ی شما دلسوز است Warner Bros  هم برای تاریخ شما دلسوز است.

   دنیای مارکتینگ دنیای عجیب و جالبی است و فیلم سیصد از این نظر نمره ی کامل را میگیرد.۱ حتما زیاد شنیده اید که بینندگان اصلی این فیلم تینیجرها هستند. دیدن این فیلم در آمریکای شمالی برای افراد زیر ۱۷ سال به شرط حضور یک بزرگتر امکان پذیر است به این ترتیب به ازای هر دو یا سه تینیجر یک یزرگتر به جمع تماشاگران فیلم اضافه می شوند. مورد جالب دیگر اینکه, فیلم در بعضی از شهرهای بزرگ آمریکای شمالی برای کاربران MySpace اکران خصوصی رایگان داشت. به این صورت که شما باید پروفایل فیلم را به لیست دوستان اضافه می کردید و از پرینت صفحه ی پروفایل خودتان که نشان می داد ۳۰۰ در آن اضافه شده است به عنوان بلیط استفاده می کردید که معمولا برای اینگونه اکران های خصوصی صف های طولانی بسته میشود و کسانی که از ساعت ها قبل در صف بوده اند شانش این تماشای رایگان را میابند که این یعنی هزاران نفر پروفایل این فیلم را در MySpace شان اضافه کردند و تمام دوستان دیگر MySpace و کسانی که اتفاقی به پروفایل آنها می رسند فکر می کنند چه فیلم خوبی است که این شخص در لیست دوستانش آنرا اضافه کرده است یعنی یک نوع تبلیغ هرمی رایگان به علاوه ۳۰۰ در صفحات داخلی MySpace تبلیغ غیررایگان هم کرده است.

   ساده انگارانه است  که فکر کنیم ۳۰۰ یک فیلم تخیلی است و اثری بر ذهن بیینده نمی گذارد و فقط ساعتی را برای او خوش می سازد هرچند در نگاه اول این طور به نظر بیاید; آنهم کادر فیلمی که از ابتدا هوشمندانه و حرفه ای کار خود را انجام می دهند محال است که جنجال تاریخی که برای فیلم به راه میفتد را نادیده گرفته باشند. اثر اصلی این فیلم بر لایه های زیرین ذهن نسل من, me generation,  و نسل بعدی ماست و این "اثر مخفی" پیچیده تر از آن است به راحتی درک شود.  شاید امروز اصلا عده ای ندانند پرشیا همان ایران است ولی ممکن است این ارتباط بعدها صورت بگیرد هرچند تا همین جاهم واژه ی "پرشیا" که به قول مازیار جبرانی آدم را یاد گربه ی پارسی میندازد با این فیلم قسمتی از معصومیت خود را از دست می دهد. کسانی که امروز استدلال می کنند "چون تاثیر این فیلم بر تینیجرهاست پس بی فایده است" عملا تا چند سال دیگر تحت نفوذ و قدرت این نسل قرار می گیرند, مگر میانگین سنی سربازان چند سال است!؟

    تنها راه تاثیرگذاری, همان راهیست که سرمایه گزاران ۳۰۰ در پیش گرفتند و لازم نیست ما صبر کنیم برای روزی در آینده ی نا معلوم که سینمای ما به قدرت هالیود برسد, برای Warner Bros  یا دیگر بنگاهی ها فرقی نمی کند از چه کسی پول بگیرند ماهم می توانیم پول بدهیم یک داستان شاهنامه را فیلم کنند یا یک داستان عشقی در ایران باستان. 

۱-برای این تاپیک سنتس احمفانه متاسفم; باید از ساختارها پیروی کنم.

+ نوشته شده در 14:6 توسط !نوید
شنبه 1385/12/19
نیوروز
عیده!؟
+ نوشته شده در 0:19 توسط !نوید
Site Meter